سوستان
- فروردین ۱۶م, ۱۳۹۲
- نظر شما
شعر قاصدک اخوان ثالث رو احتمالا خوندید… شعر زیر رو جناب آقای یزدانی (مدیر مدرسهمون) با الهام از شعر اصلی سرودند:
« قاصدک ! هان ! چه خبر آوردی ؟»
بگو آرام دلم ، باز چه در دل دارد ؟
بی خبر از من شیداست ؟ و یا میداند ؟
آتش اشک ز چشمم همه شب میبارد ؟
خوش خبر! زود بگو ، حال نگارم خوبست ؟
بی من دلشده آیا نکند محزونست؟
باز هم لیلی زیبای خیالِ منِ مست
بانوی روحفزای دل این مجنونست ؟
آه من با که بگویم که سراپا دردم ؟
قاصدک ! با توام ای محرم این عشق نجیب
خانهی خالی من ، خیمهی اندوه شده
هیچ میداند از این بغض ، ازین اشک غریب ؟
گر ز آرام دلم هیچ نداری خبری
بازگرد ! باز بر آن راه، که بیفایده است
و نصیحت نکند سود ، مگو ، بیهودست
خسته خواهی شد از این کولی سرگشتهی مست
ما گرفتار بیابان و سرابیم و عطش
باز گرد و خبری گو ز غم تشنه لبان
سوختم سوختم از درد ، خدا میداند
مانده خاکستر سردی و اجاق و طوفان
باز گرد و به دل خرّم او بازرسان
که چه شوریست به طوفانزدهی دریایی
تا مگر نرم شود یک سر سوزن دل او
تا مگر رحم کند بر من سودا صفت شیدایی
قاصدک ! نه … به آرام دلم هیچ مگوی
نکند خاطرش آزردهی این خسته شود
اشکهای من سرگشته ز یادت برود
چشم او یک مژه از غصهی ما بسته شود
با غمش دلخوشم و شکر از این لطف خدا
اینکه در خاطر او هستم و در یادم هست
دارم امید که یک روز ورق برگردد
دست در دست ، شوم از لب و از چشمش مست
قاصدک ! آمدهای ، خستهای از راه ، بمان
اینقدر هست که بوی گل لیلی داری
بر سرْ انگشت نگارم شدهای همنفسش
به گمانم به لبش باز تو میلی داری
خسته از راه بیابانی و بی سامانی
زین سبب با من افتاده ز پا میسازی
از سر حس حسادت که تو پیشش بروی
من درویش شدم کشتهی مهمان بازی
“محمود یزدانی”
به قول ما برنامهنویسا:
“Hello World!”
#include <iostream>
using namespace std;
int main()
{
cout<<"Hello World!"<<endl;
return 0;
}
| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « اردیبهشت | ||||||
| ۱ | ۲ | ۳ | ||||
| ۴ | ۵ | ۶ | ۷ | ۸ | ۹ | ۱۰ |
| ۱۱ | ۱۲ | ۱۳ | ۱۴ | ۱۵ | ۱۶ | ۱۷ |
| ۱۸ | ۱۹ | ۲۰ | ۲۱ | ۲۲ | ۲۳ | ۲۴ |
| ۲۵ | ۲۶ | ۲۷ | ۲۸ | ۲۹ | ۳۰ | ۳۱ |